بیشتر از یکساله که روزمره نویسی رو شروع کردم، هر روز تو وان نوتم مینویسم بعضی چیزا رو هم اینجا، گاهی تو یه روز چندین بار مینویسم گاهی هم فقط یه بار ولی حتما مینویسم ولو در حد یه جمله.. و الان بعد از ماهها تازه نتیجه های جالبی دارم از این هر روز نوشتن ها میگیرم... ذهن خالی، اینکه هیچ چیز غیر واقعی وجود نداره که فکرمو درگیر کرده باشه مگر اینکه زندگیش کنم و قابل لمس باشه، قبلا بیشتر مسائلم و درگیریهام توی ذهنم بود، تو مغزم جواب همه رو میدادم، تو ذهنم پلن میچیدم و تصور میکردم اجراشون کردم و از اجرا شدنشون مشعوف میشدم و جشن میگرفتم در حالی که هیچوقت اتفاق نیفتاده بودن، نمیگم همه زندگیم اینجوری بود ولی خیلی غرق در فکر بودم، و خیلی تخیل و توهم داشتم و الان این روزمره نویسی بهم کمک کرده که مچ خودم رو حین ورود به توهم بگیرم، اگه میخوام به کسی چیزی بگم بلافاصله بعد از اتمام نوشتنش یه راه ارتباطی با طرف پیدا میکنم و سریع میگم، اگه برنامه ای دارم به محض نوشتنش اولین قدمش رو با یه سرچ تو گوگل، یه تماس مرتبط یا هر کاری که همون لحظه بتونم انجام بدم بر میدارم... دیگه واقعا ذهن درگیر ندارم و همه اینا رو از معجزات نوشتن میدونم.. البته که چیزهای دیگه ای هم تو این یه سال تغییر کرده ولی باز نظرم رو نوشتنه...
پ.ن: نیم ساعته یه آدامس بادکنکی داده من باد کنم اون با خلال دندون بترکونه...
برچسب:
نویسنده: anahid68